سلسه مقالات افسردگی از منظر اریک فروم،کارن هورنای و آیرون بک

سلسه مقالات افسردگی از منظر اریک فروم،کارن هورنای و آیرون بک

افسردگی چیست ؟ افسرده کیست ؟

سلسه مقالات افسردگی از منظر اریک فروم،کارن هورنای و آیرون بک

پس از آشنایی با افکار کلیدی اریک فروم در سبب شناسی افسردگی ، جای آن دارد که با اندیشه کارن هورنای نزدیکترین تئورسین روان کاوی به اریک فروم آشنا شویم .

هورنای در دو کتاب اصلی و راهبردی خود یعنی “گفتار درمانی ” و” عصبیت و رشد آدمی ” پا به حیطه روان شناسی شخصی می گذارد . هورنای بیشتر بر روی مشکلات آدمی در جوامع صنعتی پس از جنگ دوم جهانی تاکید می کند .

  • از قول هورنای می توان نتیجه گرفت این نو روان کاو معتقد است آدمی در جهان مدرن با مصایب تازه ای روبرو می گردد که در قرن 17 ، 18 و حتی 19 وجود نداشت . پیشرفت علم باعث تامین آزادی انسان می گردد .آزادی چیزی جزء غلبه بر جبر و انسداد بوجود آمده روی در خواست های آدمی نیست . مثلا جبری در آناتومی آدمی وجود دارد و انسان نمی تواند مانند پرندگان پرواز کند یا همچون ماهیان طول دریا و اقیانوس ها را بپیماید . اما علم و فرزند مشروع آن یعنی تکنولوژی با اختراع هواپیما ، هلی کوپتر ، کشتی های اقیانوس پیما و زیر دریایی ، این ناتوانی را برطرف می کند .

در هزاره هایی که از عمر آدمی در کره خاکی می گذرد بارها انسان ها به ماه نگاه می کردند و می پرسیدند ماه چگونه است و حتی در مورد ستارگان و ماه دست به افسانه سازی می زدند ، اما امروز علم این امکان را فراهم آورده تا انسان به کره ماه دست یابد و درآن به قدم زدن بپردازد . هورنای دین را تامین کننده امنیت انسان می داند و معتقد است در زندگی دینی اعتقاد به وجود ماوراء طبیعی یعنی خدا ، می تواند  در تنگناهای زندگی به آن پناه برد و فلسفه و عرفان نیاز به نوازش انسان را بر طرف می سازند ، فیلسوف از دوران پیشا سقراطی تا دوران معرفت شناسی ادعا می کرد در کار نظاره بر جهان است اما در نا هشیار ، این مشاهده دو طرفه بود در این مورد “عرفان” مثال قاطع تری به نظر می آید ، در فرایند زندگی عرفانی عارف به اتحاد مشاهده ، مشاهده شده و مشاهده شونده ایمان دارد ( کتاب عقل سرخ افکار سهروردی ) .

  • هورنای نتیجه می گیرد سه مقوله علم ، دین و فلسفه و عرفان برخاسته از سه نیاز آدمی به آزادی ، امنیت و نوازش است . اما مشکل از آنجا آغاز می شود که بین این نیازها برای شهر و در جوامع مدرن پس از جنگ جهانی دوم تضاد وجود دارد . فردی که آزادی و حریم شخصی خواسته اصلی اوست نا گزیر امنیت خود را از دست می دهد ، این علیرغم احساس امنیت مطبوعی که ارزانی می کند حریم شخصی فرد را محدود می سازد ، بایدها ، نباید ها و حلال و حرام ها و در نهایت شرایع دینی حق تعین سرنوشت را از انسان می گیرد . دین هنوز نتوانسته با خواسته های مدنی دگرباشان کنار بیاید .

از دیدگاه یک متدین اخلاقیات ، عرفان و سنت همه از منابع دینی سرچشمه می گیرد ، بنابراین یک مومن که دستورات عهد عتیق و جدید را به نحو کامل رعایت می کند نمی تواند برای زندگی کردن حتی خوردن و نوشیدن خود تصمیم بگیرد و در حالیکه طبق اسناد به دست آمده از کلیساهای قرون گذشته حتی قرن بیستم بسیاری از کودکان محروم از خانه که در کلیسا زندگی و کار می کردند مورد آزار جنسی کشیش های کاتولیک قرار می گرفتند ، حال همین دین ازدواج دو فرد بالغ ، عاقل که آزادانه همجنس گرایی را انتخاب کردند مورد حمله دین قرار می گیرند . متولیان و اربابان کلیسا طوری رفتار می کنند که گویی همجنس گرایی با رابطه جنسی با کودکان یکی است در حالیکه در کشورهای متمدن حق اتنخاب شریک جنسی با خود فرد است اما پس از 18 سالگی .

  • هورنای در کتاب تعارضات درونی ما به این نکته قویا اشاره می کند که قوانین شهروندی محدود کننده آزادی است . فردی که آزادی را حق مشروع و طبیعی خود می داند از امنیت صایب که دین به او می دهد محروم می شود . هورنای حتی به این مساًله می پردازد که زندگی شهروند مدرن توسط بانکها ، بنگاهای اقتصادی ، شرکت های تولیدی و واحد های صنعتی زمانبندی می شود ، ساعت 9 صبح تا 5 بعداز ظهر حداقل در 5 روز هفته نظام مند می گردد . نوزاد از لحظه تولد تا سالخوردگی مجبور است از قوانینی تبعیت کند که جامعه برای او نوشته است .

امروز دیگر فشار کلیسا بر شانه هایمان و آزارزنجیر بر پاهایمان را احساس نمی کنیم ، اما به نحو کاملا نامشهود در زندگی ما توسط کارتل ها و تراست های اقتصادی تعین می شود .( کارن هورنای تضادهای درونی ما )

هورنای پرخاشگری را محصول تضاد های درونی ما می داند و افسردگی هنگامی رخ می دهد که تعادل بین نیاز ها از بین می رود وتضاد ها جای نیازهای آدمی را می گیرد . ( کارن هورنای عصبیت و رشد آدمی )

افسردگی پس از پرخاشگری رخ می دهد محرومیت جای کامیابی را می گیرد ، انسان دست به پرخاشگری می زند این پرخاشگری وی را از پا در می آورد .

خستگی ناشی از افسردگی که در راهنمای اختلالات روانی سندرم نور آستنی یا خستگی روانی به نوعی بی حوصلگی ناکارآمدی و خستگی روانی گفته می شود که علت آن کار نیست بلکه از پا درآمدن آدمی زیر فشار تعارضات است.

اگر اندیشه هورنای را خلاصه کنیم نتیجه این می شود که خستگی روانی از پای در آمدن فرد در ازای کاری سبک و ساده ناشی از فرار او از یک دنیای واقعی است .

  • آدم افسرده تمایلی به کار ندارد چون از زندگی گریزان است ، رختخواب تنها پناهگاه او محسوب می شود . افسرده با خود می گوید می خوابم تا دیگر نجنگم ( کارل آبرهام سه مقاله در باب افسردگی )

پس از نو روان کاوی جای آن دارد که سری به رویکرد شناختی بزنیم ، این رویکرد از سبب شناسی “آیرون بک ” تا طرحواره درمانی مدرن وسعت دارد ، در نگاه ” آیرون بک ” افسردگی محصول مثلث بد بینی است که سه ضلع دارد

  • بد بینی نسبت به موقعیت
  • بد بینی نسبت به آینده
  • بد بینی نسبت به خود

از دیدگاه شناخت گرایان بد بینی به خود ، بد ترین نوع و آزار دهنده ترین ضلع این مثلث است .

تهیه و تنظیم : محمد هادی جاذبی زاده روانشناس بالینی و تحلیل گر

منبع / نویسنده: محمد هادی جاذبی زاده